من سه نکته ي به نظرم خودم مهم خدمت ـ رفقا عرض کنم براي سه روزانه هاي امروز.
۱. يکي از داستان کوتاه هاي من در وب سايت لوح (پايگاه اينترنتي سوره مهر) چاپ شده است. مي توانيد به اينجا برويد و آن را مطالعه بفرماييد و اگر دوست داشتيد نظرتان را نيز ابراز کنيد. نام داستان بلوتوثت را روشن کن است. يک اتفاق مهم ـ ديگر هم براي من رخ داد و آن اين که رماني که براي چاپ به انجمن قلم ايران فرستاده بودم به خاطر گير ـ محتوايي رد شد. يعني يک جورايي خلاف خطوط قرمز و مباني ديني است. آن ها گفتند ما همچين چيزي را نمي توانيم چاپ کنيم. لابد به خاطر ـ بعضي حرف ها. انشالله من تلاشم مي کنم که اين اثر را بدون ـ سانسور در نشر ـ ديگري چاپ کنم. تا خدا چه بخواهد.
۲. من شنيدم آن چه آقاي ا.ح.ن درباره ي چرا نقد چه فرمودند. جواب اين مساله هم تقريبا آماده است. ايشان فرموده بودند:
."چه کسی این نویسنده ی محترم را از نقد افکار اندیشوران بزرگ تاریخ منع ساخته؟ شما هم نقد کنید، بنویسید و مثل خیلی های دیگر نقدهایتان را از "البوبر" یا هر که دوست دارید و لازم می بینید چاپ کنید."
خدمت دوست ـ خوبم عرض کنم به هيچ وجه مساله تا آن جايي که من خبر دارم و دنبال کردم به پوپر يا ديگران بر نمي گردد. مساله ي اصلي چاپ کردن نيست. مساله ي اصلي مفاهمه و جلسات ـ نقد ـ مشترک براي زدودن ـ التقاطي است که مي خواهند بر چهره ي دين بنشانند. شرايط ـ زير را تصور کنيد.
"از سال ـ ۶۹ و بعدتر ۷۰ مجله ي کيان راه مي افتد. نظرات کارل ريموند پوپر و ديگران در فضاي روشن فکري طنين انداز مي شود. آراي مکتب ليبرال پروتستان در ابواب ـ مختلف گشوده مي شود. افرادي مانند رحيم پور ازغدي که فقط ۲۷ سال دارند (يعني در محدوده ي سني جواني) شروع مي کنند به نقد ـ اين نظريات. هيچکدام از نقدهاي اينان در رسانه هاي منادي آزادي فکر منتشر نمي شود. شرايطي را در نظر بگيريد که به مدت چند سال شما براي يک نشريه نقد ـ خود را بفرستيد و آن ها جواب ندهند.
رحيم پور ۲۱ بار از سروش، ۱۲ بار از کديور و مجتهد شبستري و چندين بار از سايرين مانند مهاجراني و ديگران در خواست ـ مناظره مي کند ولي آنان نمي پذيرند. کديور مي گويد شخص مناظره کننده را بايد خودم انتخاب کنم. خنده دارتر اين که يک بار به بهانه ي سرماخوردگي حاضر به مناظره نشد. در حالي که در همان شب در جاي ديگري به سخنراني پرداخت.
سخنراني آذرماه ۷۹ رحيم پور در دانشگاه صنعتي شريف را با عنوان ترس از نقد شدن بيماري بزرگ روزگار ما را بشنويد. اصلا لينکش اينجا است. دانلودش کنيد. "
سخن اين نيست که کسي نمي تواند نقد کند. سخن اين است که به قول نويسنده سرنوشت آب و سراب را جز گفتگو و مناظره ي رو در رو مي توان تشخيص داد. از کجا مي شود عيار دانش ـ افراد را مي توان سنجيد؟ غير از گفتگوي مستقيم. اتفاقا رحيم پور مي گويد:
"آيا در دانشگاه هاي دنيا اين گونه بحث مي کنند؟ در دانشگاه ويرجينيا، آکسفورد و جاهاي ديگر در غرب که دارند آجر به آجر بناي شان را بالا مي برند با منتقد اين گونه برخورد مي کنند؟ به کسي که خلاف عقيده ي شما حرف بزند مي گويند تو بي سوادي، املي، ناداني و ... هستي؟"
نقد رحيم پور به خودمان باز مي گردد و نه به غرب. مي خواهم بگويم:
"اين روش ها نمي گذارد علم در کشورمان به جلو برود. اين روش ها حوزه ي ما و دانشگاه ما را به لجن مي کشد و ساقط مي کند و اگر الان نکند تا ۲۰ سال ديگر خواهد کرد. اين روش ها مانع تفکر و اجتهاد است. اين روش ها عين تحجر است. تحجر يعني اين که نگذاري سوال شود و حاضر به پاسخ گويي نباشي."
آيا در حوزه ي نظري افراد بابت ـ حرفي که مي زنند نبايد پاسخگو باشند؟ نبايد از آن ها سوال شود چرا اين حرف را گفتي؟ از فلان کس که در کيان قلم مي زند نبايد پرسيد چرا مي گويي نظريه خميني در باب ولايت فقيه يک نظريه استبدادي است؟ آيا اين فرد بابت اين حرفش نبايد پاسخگو باشد. کساني که ده سال قر و غمزه مي آيند براي يک مناظره. من اگر جاي رحيم پور بودم اولين سرمقاله از کتاب نقد را از اين هم تندتر مي نوشتم. جالب تر اين که:
"بعد از راه اندازي کتاب نقد هيچکدام از آقايان حاضر نشدند بيايند نظراتشان را چاپ کنند. ما از همه شان دعوت کرديم که بيايند نظرتشان را چاپ کنند. براي همه شان دعوت نامه فرستاديم ولي هيچکدام قبول نکردند."
به قول رحيم پور:
"دو پهلو حرف زدن اگر مشکل نظريه را حل نکند، مشکل ـ نظريه پرداز را حل مي کند. چرا بايد حرف ها در يک ابهام مقدس پوشاند؟ چرا امروز هر گروهي در اتاق خودش مشغول تکرار دگم هاي خودش است؟ چرا همه ي ما در حوزه ي حکمت گردن کلفتيم؟"
من قبول دارم که
"در غرب قرنهاست ست که کسی فیلوسوفوس- دیکسیت را منشأ احتجاج نمی داند ولی اینجا ما هنوز "قال الفقیه الکبیر" و "قال الولی الفقیه" را با چه تقدّس خشک و بیمغزی بکار میبریم. أولو کان الشیطان یدعوهم إلی عذاب السعیر؟"
و البته جملات تان در باب فقه با بي انصافي صورت گرفت. قرن هاست که نظريات فقهي فقها نقد مي شود و هيچ رابطه ي مريدي و مرداي در فضاي عمومي حوزه در فقه و اصول و فلسفه حاکم نيست. از جهت نقد حوزه از دانشگاه جلوتر است. منتها من به آنجا هم گيرهايي دارم که در بخش سوم عارض مي شوم.
با اين فضايي که من تصوير کردم فکر کنم مشخص شد چه کساني بر فضاي قرون وسطايي دامن مي زنند. اين بليه در هر دو گروه است. حال يکي ادعايش را دارد و ديگري ادعايي ندارد. مقايسه نوشته ي ايشان با نثرهاي کلاسيک قرون وسطايي بدون شناختن اتمسفري که اين سخن در آن منعقد شد، از منتقد ـ دقيقي چون شما بعيد بود. چون ايشان فرمودند اين نوشته:
." صدهاهزار شبیه آن و آرتیکوله تر از آن در قرون وسطا نوشته شده و امروزه بعض آنها در زمرهی آثار کلاسیک اند."
۳. اما بخش سوم بر مي گردد به کتاب ـ غير علمي آقاي مکارم شيرازي مرجع تقليد خودم. ايشان سال ۵۰ کتابي نوشتند به نام مشکلات جنسي جوانان. چند روز پيش که داشتم وسايلم را جا به جا مي کردم آن را يافتم و باز هم مانند سال هاي نوجواني بخش هايي از آن را خواندم. و ناراحت شدم که چرا بايد چنين کتاب ـ ضعيف و غير علمي بايد در جامعه منتشر شود. به هيات منصفه هاي فکري مي انديشيدم که بايد در جامعه ي ما در حوزه هاي مختلف ايجاد شود تا اجازه ي نشر هر اثري را ندهد. هيات منصفه هايي که در آمريکا وجود دارد و به شدت مراقب کيفيت بازار نشر است. نه مثل کشور ما که هر چرندي چاپ مي شود و به هيچ روي عياري براي سنجه ي قدرت علمي و يا هنري آن نيست.
حرف هايي در اين کتاب در باره ي خود ارضايي زده شده است که امروز کاملا رد شده است. ضعيفي چشم، سرگرداني، تاثير بد در روحيه، خمودگي، مشکل هضم، تنگي نفس، حسادت، تغيير اخلاق و ... گزاره هاي ديگر که همگي امروز بيشتر از آن که مورد توجه باشد خنده دار است. انشالله بيت ايشان و انتشارات مسجد امام علي بن ابيطالب بر اين باشد که اين کتاب منسوخ با حجم عظيمي از مطالب غير علمي را جمع آوري کنند تا بيش از اين به وجه علمايي آقاي مکارم لطمه نخورد. بر آنم که همين نوشته را براي پايگاه اينترنتي ايشان هم بفرستم. کتاب ـ گناهان کبيره ي شهيد دستغيب هم پر از همين مطالب غير علمي در مورد خود ارضايي است. من هم قبول دارم که خود ارضايي حرام شرعي است و دليل آن را هم مي دانم که به اين چيزها بر نمي گردد. منتها، اين نوشته ها تماما امروز رد شده است و بسياري از روان شناسان خود ارضايي را توصيه مي کنند و در بسياري از مدارس غرب حتي شيوه ي صحيح آن را آموزش مي دهند. که اين البته دلايل ديگري دارد.
بي جهت نيست که شاگردان آقاي مصباح که از موسسه ي ايشان رفتند به دانشگاه هاي معتبري چون کاليفورنياي آمريکا و يا مک گيل کانادا و دکتري روان شنانسي گرفتند چنين بي پروا سخن نمي گويند.
شهيد مطهري مي گويد:
"از اسلام با يک نيرو مي شود دفاع کرد و آن علم است با آزادي دادن به افکار مخالف اسلام به شرط مواجهه ي صريح با آن."
با اين کلام آقاي مطهري، از همه ي علمايي که چنين بي پروا در مورد پديده ها نظر مي دهند مي خواهم با دانش وارد شوند. تازه چرا مرجع عزيزم آقاي مکارم به اين نمي انديشند که کتابي که ۳۸ سال پيش چاپ شد اکنون نياز به ويرايش ندارد؟
یا لطیف
نمی دانم آن زیر اين مطلب نمايش داده شده است يا نه. به طريق اولي اين جا نظر دوست ـ خوب و فاضلم جناب آقاي ا.ح.ن را در مورد ـ ترکيب ـ يوناني که ذکر کرده بودند آورده ام.
(سلام
ترکیب Philosophus-dixit لاتین است و نه یونانی. البته این مبتلابه است که لاتین و یونانی را یک چیز فرض می کنند ولی لاتین زبانی است که ایتالیایی ی کنونی ادامه ی مستقیم آن است و بسیاری از لغات انگلیسی ریشه در آن دارد (البته غیر از اخبار واتیکان و مطالعات فلسفی و متون مذهبی لاتین استفاده نمیشود؛ بعبارتی حیات عمومی ندارد).
"Philosophus" به معنای "فیلسوف" است (یا همان philosopher در انگلیسی).
"dixit" یعنی: "گفته است" (diction در انگیسی از همین ریشه است) والبته میتوان آنرا درحالت آکوزاتیو هم بکار برد. پس یا باید نوشت: Philosophus-dixit که باید ترجمه شود به "فیلسوف ـگفته/فیلسوف ـگفتار" یا باید نوشت : Philosophus dixit که باید ترجمه شود: "فیلسوف گفته است" در هرحال Philosophusdixit یک غلط چاپی است یا بقول لاتین یک lapsus calami است.
((میثم خان حالا اگر دوست داشتی منتشرش کن))
شاد باشی و پیروز.
ا ح ن.)
اما مطلب ـ امروز:
روزهاي سرد زمستان ـ ۸۵ بود و همه ي ما نگران ـ جو زدگي در فضاي فکري ايران که چه کار مي خواهد بکند براي تمدن سازي. غير از حرف هاي زيادي که صورت مي گيرد، آن کارهاي کم کجا و چگونه رخ مي نماياند. اين دغدغه براي من و همه ي کساني که مثل ـ من مي انديشند وجود داشت و دارد. منتها اخباري که از يک مرکز دکترينال ـ جمع و جور با کلي جوان خوش آتيه، باهوش و باسواد به گوش مي رسيد هم مسرت بخش بود و هم تسکين دهنده ي آلام ما. اتفاقا قسمت برون داد ـ اين پروژه در دانشگاه تربيت معلم رقم خورد. آن هم توسط ـ حسن عباسي.
عباسي را خيلي ها مي شناسند. بيشتر با سخنراني ها جنجالي و انتقادي. کسي که ۱۸۰۰۰ دقيقه برنامه ي زنده ي تلويزيوني داشت قبل از ممنوع التصوير شدن. عباسي بيش از ۵۵۰۰ سخنراني دانشگاهي دارد و در حالي که کمتر از ۳۹ سال داشت ده ها پايان نامه ي ارشد و دکتري در سپاه راهنمايي کرده بود و تازه ۴۳ سال دارد.
عباسي چهار مجموعه ي درست و درمان براي تمدن سازي در مرکز بررسي هاي دکترينال امنيت بدون مرز ايجاد کرد. در هر مجموعه هم چندين کارگروه فعاليت مي کنند. گويا عباسي به خاطر چند تئوري اش در علوم استراتژيک در مراکز استراتژيک غرب معروف است و به او لقب کسينجر اسلام را داده اند.
کلاس هاي عباسي در زمستان ۸۵ در تربيت معلم شروع شد. منتها جنس کلاس هاي او طوري نبود که مورد قبول جريان رايج دانشگاه ها باشد و حتي در زمان دولت احمدي نژاد ديگر اجازه ي برگذاري کلاس در تربيت معلم را به او نداند. عباسي با آن همه جوان مشتاق و جوياي کار و فکر عازم ـ يک چلوکبابي پايين تر از ميدان فردوسي شد. در يک محيط گرم، بسته و محقر صبح هاي هر پنج شنبه کلاس هاي او برقرار مي شد. جريان تدريس عباسي در چلوکبابي حکايت دردناکي است از سخت بودن ـ زدن ـ حرف ـ متفاوت و حکايت از روشنفکران فسيل شده اي مي دهد که همچنان خودشان را پدر خواندگان ترجمه ي علوم غربي مي دانند. وه که چه طنز خطرناکي، پدرخواندگان ترجمه و بابا بزرگان ـ ضبط ـ صوت.
بالاخره عباسي از چلوکبابي در آمد و کلاس هايش در دانشکده ي بهداشت دانشگاه تهران برگزار شد. پس چندي از آن جا کوچ کرد و کلاس هايش را در دانشگاه سوره داير کرد.
نزديکي سال ۸۸ کلاس هايش تعطيل شد. با وجود اين که عباسي در دولت احمدي نژاد با بي مهري مواجه شد و ۱۱۰ برنامه ي دانشگاهي او را وزارت اطلاعات دولت نهم به تعطيلي کشاند، باز هم تمام قد به صحنه ي انتخابات وارد شد و چند سخنراني بسيار پر شور کرد که زيباترين آن بيست سال خامنه ايسم بود که در سه خرداد در جمع پرشور دانشجويان دانشگاه تهران در دانشکده ي فني ايراد کرد.

عباسي سلسله بحث هاي خود را با نام کلبه ي کرامت از هفته ي پيش در دانشگاه تهران پي گرفت. اگر مي خواهيد يک بار هم شده جهت آزمايش هم شده است در کلاس هاي او حضور يابيد مي توانيد به همين لينک ـ بغل برويد. فقط بگويم نزديک ۱۷۰ جلسه از کلاس هاي عباسي تا به حال برگزار شده است و تا به حال بيش از ۲۰۰۰ پلات در طرح ريزي يک تمدن و مدل زندگي تدريس کرده است. کلاس هاي او قرار است هر پنج شنبه از ۸ تا ۱۲ در دانشگاه تهران، دانشکده ي حقوق برگزار شود.
سلوک شخصي عباسي، اخلاق مهربان و دوري کردن از زخارف دنيوي جز ويژگي هاي مثبت اوست. من که اين را مي گويم بارها در کلاسش شرکت کرده ام هم پا به خانه ي اجاره اش گذاشتم و هم از زبان تند و منتقد او نسبت به همه ي ارکان حکومت آگاهم. نمونه اش اين که همين هفته ي قبل وزارت علوم دولت نهم را با خاک يکسان کرد. چنان انتقادات تندي مي کرد که کسي باور نمي کرد اين همان حسن دوره ي انتخابات است.
نمي دانم چرا همه اين حرف ها را بايد بعد از مرگ يک نفر بزنند. من همين حالا مي گويم که او شب ها تا صبح بيدار است و مطالعه و تفکر مشغول است و بعد از اذان صبح مي خوابد تا ساعت ۱۰. اتفاقا خيلي خوش لباس و تر و تميز هم هست. خودتان برويد توي کلاس هايشان ببيندش. خوشحالم يک چهره ي حرفه اي و علمي در ايران را شناختم که خوب و پرتلاش است. در عين حال عيب و نقص هم دارد که من اکنون در مقام مرکز او و اقداماتش هستم. اگر توانستيد پنج شنبه هاي حسن را از دست ندهيد.
چندتا تصوير هم براي تان مي گذارم. اولي، يکي از مستر پلن هاي کلي و البته مهم طراحي شده توسط تيم حسن عباسي است و بعدي طرحي درباره ي فلسفه ي سيستم اجوکيشن و ديگري حکمت نظام شناسي ادب است. به قول حسن بعد از آن نوبت به طراحي مکاتب نظام شناسي ادب و بعدتر قواعد نظام شناسي ادب است. عباسي مي گفت هر ماه با مراجع و علما ديدار دارد، از جمله علامه ي حکيم آقاي جوادي آملي.

و بعدي فلسفه ي سيستم اجوکيشن (به قول حسن نبايد اين ها را ترجمه کرد زيرا ان چه ما مي گوييم عين ـ آن نيست و اين مطلب را در کلاس هايش ثابت مي کند.)

و حکمت نظام شناسي ادب:


سلام احمدي نژاد
ميلاد ـ امام هشتم را به ملت ايران و خودت تبريک مي گويم. با خودم گفتم از وقتي به تو راي دادم، هر چند ماه يک بار يک نقدي بر عملکردت بنويسم. قصد هم نداشتم که مطلبي بنويسم، منتها دلم برات سوخت. مي داني چرا؟
چون ۶ آبان روز ـ تولد ـ تو بود و خبري از جشن تولد تو نبود. آن چه بود اين بود که هر يک از اعضاي هيات دولت را فرستادي به يکي از شهرهاي خراسان ـ رضوي. وقتي هم رفتي مشهد هيچ کدام را همراه ـ خودت نبردي. تو توي مشهد بودي و آن ها هر کدام شان در شهري داشتند مشکلات ـ مردم را پيگيري مي کردند. يکي در تربت حيدريه، ديگري در جوين وجغتاي، يکي شان در سبزوار، بعدي در کاشمر، وزيري در چناران و ... اين هم از لطف ـ روز ـ تولدت به همکاران.
البته حق همين بود که کسي برايت جشن تولد نگيرد. چون رنج کشيدگان نمي دانند روز ـ تولد خودشان چه روزي است تا روز ـ تولد تو را بدانند. غير ـ از يکي دو کيک ـ خودجوش ـ دانشجويي خبري از کيک براي مردي از جنس خلق الله نبود. ما که مثل ـ بعضي ها عقده ي کيک نداريم که در ايام شهادت امام جعفر توي يک موسسه ي دولتي برايت کيک تولد بگيريم. (جالب است کيک ـ مذکور شبيه سنگ قبر بود تا کيک. برويد بزنيد جشن تولد خاتمي و خودتان کيکش را ببينيد.)
نمي دانم از کجايت انتقاد کنم. آن قدر جا به جاي سيستمت مي لنگد که زبان ـ آدم قاصر مي شود. اين قدر نقطه ضعف داري که آدم نمي داند کدامش را بگويد. از تصميم هاي عجولانه تا مشايي، رحيمي و سخنان ـ تحريک آميز و ...
توي مشهد از طرح هدفمند کردن گفتي. احمدي نژاد بدان که شجاعت هميشه براي اجراي تصميمات کافي نيست. بلکه دانش نيز لازم است. درست است اجراي اين طرح نياز به شجاعت دارد و تو را ترسي از اقدامات تحول آميز نيست ولي هم سخني با دانشمندان و عالمان را ترک نکن. مي دانم که چنين رويکردي داري. حداقل اين که توي دو هفته با اساتيد دانشگاه علم و صنعت و بعد دانشگاه شريف و بعدتر بازرگانان و تجار و بعدترک با نخبگان ـ جوان ديدار داشتي. اين نشانه ي خوبي است. از روحانيون هم براي اموري که بدان تخصص دارند استفاده کن. اين رويکرد ـ بهتري است.
روز ـ تولدت به بازرگانان گفتي آقايان دولت در کنار شماست. شما هم برويد جلو. آبروي تان را بگيرد کف دستتان و برويد جلو تا به قانون درست و پاکي دست يابيم. گفتي که عدالت بايد اجرا شود. گفتي ... خوب گفتي. من از جملات خوبت حمايت مي کنم و البته انتقاد مي کنم از عدم اطلاع رساني شفاف در گفتگو با آمريکا. هر چند يک حرکت ـ هوشمندانه اين بود که گفتي ما سر ـ درصد سوخت هسته اي با هم صحبت مي کنيم. اين يعني پرونده ي هسته اي ايران تمام شده است و ما سر حواشي اش صحبت مي کنيم. اين يعني همان چيزي که دو سال پيش گفتي که پرونده ي هسته اي بسته شده است و بسياري به تو خنديدند و اکنون آمريکا با پذيرش هفت هزار سانتيريفيوژ مي آيد سخن مي گويد.
خميني گفت اين ها شيطان بزرگند. يکي از ويژگي هاي شيطان اين است هر چه بيشتر پا بدهي و ذلت را بپذيري او راضي نمي شود. يعني تو اگر بگويي تعليق دائم. او مي ايستد تا گام بعدي را در ذلت برداري و اصلا کوتاه نمي آيد و قانع نمي شود. بعد حتي با وجود اين همه همکاري با شيطان مي آيد تو را محور ـ شرارت را مي خواند. اما چه حالي مي دهد اگر مقابل شيطان بياستي. هر چه بيشتر بترساني اش بيشتر پا مي دهد و چه حالي مي دهد اگر از شيطان امتياز بگيري. البته خيلي ها تعبير ـ خميني را قبول ندارند ولي من قبول دارم و مي بينم نتيجه مي دهد.
راستي احمدي نژاد حواست باشد فريفته ي مديريت و مقام و پست و ثناگويي چاپلوسان نشوي. ديدم در مشهد گفتي ما همان قدر که خدمت مي کنيم مديريم. اين کلام از دهان ـ کسي بيرون مي آيد که بدان پايبند باشد. انشالله که چنين باد.
احمدي ما تو را انتخاب نکرديم که برايت جشن تولد بگيريم حتي اگر نزديک ميلاد و نه شهادت امام خوبي ها باشد. ما تو را انتخاب کرديم تا شيون ـ خودسوزي دخترکان اين مرز و بوم را از ميان نعره هاي بانو صلح نوبل بشنوي. ما تو را انتخاب کرديم براي همه ي دخترکاني که از ورزش و شرايط تندرسي و سالم بودن به دورند و صداي ميليون ميليون اين دختران در برابر خواسته ي فلان بزک کرده براي دوچرخه سواري در چيتگر ناديده گرفته مي شود.
ما تو را انتخاب کرديم براي همه ي آن کساني که چشمشان به نگين انگشتري ما بود و ما از واهمه ي نگاه شان به رکوع هاي طولاني و قنوت هاي آتشين گريختيم. و زنگ خانه را وقتي از ما کمک مي خواستند به بهانه ي بلند بودن صداي ختم انعام و زيارت عاشورايمان نشنيديم. اين ها تو را انتخاب کردند تا ...
ما تو را انتخاب کرديم تا ... نگذار تا بگويم که من انحراف در نوع ـ سلوکت مي بينم. حواست باشد گرفتار معنويت هاي توخالي نشوي. همه چيز را از خميني ياد بگير. خودت يک باري گفتي اولين بار که خميني را ديدي اصلا نفهميدي او چه مي گويد از بس در مغناطيس قوي خميني جذب شده بودي و مقهور عظمت پيرمرد شده بودي.
يادت باشد مسولان جهنمي پرورش ندهي. يادت باشد مسولان ـ ابلهي مثل ـ وزير علوم نداشته باشي که هر سال مقاله ي چاپ شده در آي اس آي را ملاک پيشرفت بداند. او که به عنوان وزير علوم دولت چنين مي گويد يا خائن است يا نادان. کدام انسان ـ عاقلي که ادعاي گفتمان سازي و آرمان خواهي دارد مقاله ي چاپ شده در نشريات خارجي را ملاک توسعه مي گيرد؟
راستي يادم رفت روز ـ تولدت را مبارک بگويم. بگذار نگويم. ته ـ دلم راضي نمي شوم به تو تبريک بگويم. نمي خواهم حتي براي مصلحتي دروغ بگويي. تنها به ريسمان حقيقت چنگ زن. از عرفان ـ مشايي دوري کن و به عرفان ـ خميني پايبند باش.
احمدي نژاد يادت باشد:
همان قدر به تو انتقاد دارم که دوستت دارم.
و بدان که چقدر ازت انتقاد دارم.
پانوشت:
۱. يکي از بندها با الهام از يکي از نوشته هاي وحيد جليلي نوشتم.
۲. اين نوشته را در سايت احمدي نژاد هم لينک کردم.
۳. يکي از رفقاي فاضلم ايرادي از يکي از کلمات ـ پانوشت نوشته ي قبلي ام گرفت. او معتقد است Philosophus-dixit بايد باشد نه آن چيزي که من آوردم. احتمالا حق با او باشد. من که در جستجوگر گوگل سرچ کردم، نتيجه اي عايدم نشد ولي با توجه به دانش ـ اين عزيزمان، قريبا بايد حق باشد. به خصوص که ايشان تخصصي در لغات ـ يوناني دارند. جاي بسي افتخار است که ايشان هم از خوانندگان سه روزانه ها هستند.
All Rights Reserved. Powered by Blogfa.com.Theme design by mgarousian.com